حكيم زجاجى
696
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
در آنجاى رفتند بىعقل و راى * گرفتند اتاميش را در سراى دبير ورا نيز بستند دست * كشيدند بيرون به كردار مست بكشتند آن هردو تن را به درد * برفتند در خانه چون دود و گرد به غارت ببردند چيزى كه بود * بيندش از كار چرخ كبود ببردند چندان از آن جاى مال * كه گشت از كشيدن زمين پايمال فرومرد آن آتش فتنهباز * نرفت اندر اين روزگار دراز محمد كه بد پور فضل گزين * ورا خواند نزديك خود مستعين وزارت به دو داد بىرنج و درد * ز جرجان بداصل سرافراز مرد به سالى سه تن شد وزير امير * تنكراى بد شاه دانشپذير به نزديك گيلان مقامى است سخت * ز خود رسته آنجا فراوان درخت چنان جاى راهست چالوس نام * به نزد كلار است آن خوشمقام ضياع فراوان در آن بوم هست * در آن كرده بسيار مردم نشست برادر دو آنجاى بودند مير * توانا و بادانش و گردگير يكى ز آن دو آزاده جعفر به نام * دوم را محمد امير همام پدر هردو را رستم نامور * كه مشهور بود اندر آن بوموبر نه نان دادن آن هردو نامى شده * بر نامداران گرامى شده شنيدم كه چالوس و حد كلار * به كفار نزديك بود از كنار در آن بوموبر هردو ره داشتند * ز كافر ولايت نگه داشتند امير خراسان در آن روزگار * محمد بد آن مهتر كامكار كه فرزند طاهر بد آن بىقرين * به مردى فزون بد ز شير عرين به گرگان عمر نايب مير بود * كه پور سليمان دلگير بود وزيرند آن كامران را ز بلخ * چشيده بسى از جهان شور و تلخ محمد ورا نام فرزند اوس * نبودش مقابل به روم و به روس پسر داشت اين نامبرده چهار * برآورد سر اندر آن روزگار ستمگر شدند اندر آن بوموبر * عقابى شد آن ظلم و بگشاد پر بزرگى كه بغداد را مير بود * به سر تيزى خنجر و تير بود محمد كه عبد اللّهاش بود باب * به سامره شد مهتر كامياب